مثل همیشه

تعطیلات نوروز هم زودتر و سریع تر از اونچه که فکرش رو میکردم به پایان رسید. باز هم مثل همیشه کار خاصی نکردم. البته نیتش رو داشتم اما خب ... تنبلی هم دیگه در ما نهادیه شده انگار!
نوروز با روزای دیگه خیلی هم برای من فرقی نداره، روزهای من همیشه مثل همه اند. فقط امسال یه فرق داشت و اونم اینکه هیچ وقت به اندازه این روزا احساس تنهایی و ناامیدی نکرده بودم. یه وقتی ، زمان دانشگاه وقتی بچه ها خسته میشدن و ناامید، از امتحان و استاد و افتادن و این چیزا نگران بودن، یکی از کسایی که هیچوقت ناامید نمیشد من بودم، به همه امید میدادم که هیچی نمیشه و نمیشد، اما امروز هیچ جوری نمیتونم به خودم امید بدم و هیچ کسم نیست که ...

 

بازهم مثل همیشه خودم، خودم رو از روی زمین بلند میکنم، گرد و خاکم رو میتکونم و به راهم ادامه میدم، فقط باید یاد بگیرم که دیگه به پشت سرم نگاه نکنم که نگاهم اشک آلود بشه که تنها کورسوی باقی مونده رو نبینم... این کورسو هم به تلاش من نیاز داره هم به کمک تقدیر

I hope it'll be meant to be ! خیال باطل

/ 0 نظر / 17 بازدید